أحمد بن حامد كرمانى
87
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
آوردند و از ملك و اتابك درين حركت خارج هيچ كلمهء انكار صادر نشد . [ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا . ] * ( گفتار در ) آمدن ( حشم ) غز بكرمان [ از خراسان . ] چون ماه مهر سنهء ثمان و ستين و خمسمأئة « 1 » درآمد ، از سرحدّ كوبنان خبر كردند كه سلطان شاه ، غز را از سرخس بيرون كرده است و چند خيل از ايشان روى بكرمان نهادند « 2 » و بر عقب خبر ( كه ) از راه راور برآمدند و بكوبنان رسيد [ ند ؛ ] سوارى پنجهزار [ و ] با بنهء [ بسيار ] و زن و فرزند [ بيشمار ؛ ] اما همه محروب و مسلوب و مقهور و منكوب « 3 » ( و ) برهنه و غارتيده دوسه روز در كوبنان خرابى كردند و چون بر حصار دست نيافتند بزرند آمدند « 4 » ( و اول نوبت ، قتل و تعذيب نكردند ؛ بر غارت مطعومى و ملبوسى اقتصار رفت و عادت شوم غز خود چنين بود كه نخست از در عجز درآمدندى تا حريف را بشناختندى . اگر غالب بودندى دستبازى خويش بنمودندى . )
--> ( 1 ) سنه 568 . - ( 2 ) نهاده . - ( 3 ) مجذوب و مسكوب . - ( 4 ) ( از اينجا تا پايان تاريخ سلاجقهء كرمان ، ابن شهاب رعايت جانب نهايت اختصار را نموده هم بعض عناوين را يك جا حذف و هم بسيارى از مطالب عناوين را ساقط و فقط در چند مورد جزئى ، از اصل عبارات تاريخ افضل را نقل كرده است . مثلا از هفت عنوانى كه در حوادث هجوم غز بكرمان در تاريخ محمد بن ابراهيم آمده است ؛ يك عنوان در تاريخ ابن شهاب موجود است و آن هم از همينجا ببعد به اين اندازه اقتصار رفته كه عينا نقل مىشود : « . . . و بزرند آمدند و ابتدا كردند و ولايت بولايت مىگشتند و هرچه ميديدند غارت ميكردند و تمام جيرفت و سردسير و گرمسير بدست فروگرفتند و اتابك محمد دوسه كرّت با ايشان محاربه كرد و هر نوبت غز غالب آمدند و ميانهء ملك تورانشاه و اتابك غبارى پيدا آمد . اتابك از شهر بيرون آمد و عزيمت خراسان كرد ، پيش ملك طغرلشاه بن مؤيد الدين و ازو مددى گرفت و بازآمد . سرداران غز اتابك را در ميان غز بردند و بمتابعت او مشغول شدند و اتابك رفيع بن محمد اميرك بشر فرستاد كه شهر خالى بود از سردار و در شهر قحطى واقع شد كه مردم به غير از استخوان خرما و سفرهء كهنه و دلو كهنه [ چيزى براى خوردن نداشتند ] و چند هزار طفل مسلمان گم شدند كه مىكشتند و مىخوردند و در ويرانهها آدمى و سگ جنگ ميكردند ، اگر آدمى فاضل ميآمد سگ را ميكشت و مىخورد و [ اگر ] سگ غالب مىآمد آدمى را مىخورد . و غز در ولايت كرمان هفت سال بماندند و تمام زراعت جيرفت و نرماشير و سردسير و گرمسير در زراعت خود گرفتند و تورانشاه رنجور شد و رفيع الدين محمد امير در شهر اختيارى داشت . روزى با غلامى چند بر سر آن پادشاه مظلوم رنجور آمدند و او را پارهپاره كردند . » و بجز اين عبارات فقط قطعهء كوچكى ديگر در وقايع حملهء غز در تاريخ ابن شهاب است كه آن را بجاى خود در متن كتاب نقل خواهيم كرد . )